زين العابدين شيروانى

411

بستان السياحه ( فارسي )

مطلوب را با حاصل اسمى از اسماء اللّه بكيرد و از وى سى و چهار كه عدد وفق طبيعى مربّع است طرح كنند و باقى را چهار قسم نمايند و اكر قسمت صحيح باشد بر يك قسم آن يك عدد بيفزايند و در خانهء اوّل وضع نمايند و تمام سازند و طريق درج اسماء در مخمّس آنست كه حاصل نام طالب و مطلوب را بكيرند و از وى عدد وفق طبيعى مخمّس را كه شصت و پنج است كم كنند و باقى را پنج قسمت نمايند و اكر كسر ندارد يك عدد بر يك قسمت آن افزودهء در خانهء اوّل وضع كنند و تمام نمايند و مخفى نماند كه ارباب اين فنّ در نسبت الواح بكواكب سيّاره اختلاف نموده مثل آنكه لوح مثلّث را بقمر منسوب كرده‌اند و بعضى بمريخ نسبت داده‌اند و قاعدهء آن چنانست اوّل كه عدد واحد است بزحل منسوبست و عدد دو را به مشترى و سه را به مرّيخ و چهار بشمس و پنج به زهره و شش بعطارد و هفت بقمر منسوبست و چون عدد يك و دو وفق ندارد اهل اعداد آن را از اعتبار انداخته‌اند و باقى را معتبر ساخته‌اند پس اوّل عدد كه وفق مىدهد سه در سه است و ماخذ آن سه است و او را به مرّيخ نسبت داده‌اند كه مرتبهء سيّم است از اعداد و مربّع را كه ماخذ آن چهار است بشمس منسوب كرده‌اند و مخمّس را به زهره و مسدّس را بعطارد و مسبّع را بقمر نسبت كرده‌اند و چون سلسلهء اين نسبت بقمر منتهى مىشود باز عود مىكند بزحل و كويند مثمّن بزحل نسبت دارد و نه در نه به مشترى و ده در ده به مرّيخ و يازده در يازده بشمس و دوازده در دوازده به زهره و سيزده در سيزده بعطارد و چهارده در چهارده بقمر و همچنين بالا رود تا صددرصد بنابراين صددرصد به مشترى منسوبست و خواص مثلّث اكر در وقتىكه مرّيخ را يا قمر نظر تربيع يا مقابله باشد وضع مثلّث كنند و نام شخص را در آن درج نمايند و با وفق طبيعى آن را وضع كنند و در آستانهء آن شخص و يا در تحت ديوار منزل او و يا داخل منزل او دفن كند آن‌كس از آن منزل جدا شود و در آن منزل قرار نتواند كرفت و اكر حاصل نام دو كس را در لوح مثلّث وضع كنند ميان ايشان تفريق واقع شود و عداوت در دل ايشان با يكديكر پيدا كردد و خواص مربّع اكر مربّع را در شرف شمس و يا در نظر تثليث و يا تسديس آفتاب با قمر وضع كنند سبب محبّت و دوستى كردد و اكر حاصل اسمى از اسماء اللّه در مربّع درج نمايند و با خود دارند خواصى كه در آن اسم است به روزكار حامل او عايد كردد و خواص مخمّس اكر حاصل نام طالب و مطلوب را در آن درج كنند مطلوب بجانب طالب مايل كردد و محبّت پيدا كند بدانكه عدد يا زوج است يا فرد زيرا كه اكر منقسم شود بمساوى و در آن كسر نباشد او را زوج خوانند و الّا فرد كويند و زوج بر سه قسم است اكر قابليّت تنصيف دارد تا بواحد او را زوج الزّوج خوانند چون هشت و شانزده و مضاعف آنها و اكر قابليّت تنصيف ندارد تا بواحد بلكه قابليت مرّهء واحده دارد چون شش او را زوج الفرد خوانند و اكر قابل تنصيف باشد زياده از يك‌بار آن را زوج زوج الفرد خوانند چون دوازده و همچنين در اصطلاح اهل وفق اوفاق بسيار است مانند وفق طبيعى و وفق ملفق و وفق ساوج و وفق معتدل الدّور و وفق ذو الكتابة و وفق ذو المبدءين و وفق تام كه آن را وفق منتظم و ملحق و محلق نيز خوانند و وفق ملمّع كه جامع انواع اوفاقست و تفصيل اين اوفاق باعث ملال اهل وفاق است هركه خواهد بكتب قوم رجوع كند و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر محمّد على پاشا وى شهريارى حكومت‌آرا و خسروى حكمت‌پيرا بود و به اصابت راى و حسن تدبير و در قهر اعدا و تربيت احبّا بر اكثر ملوك تفوّق مىنمود و اصل آن شهريار از قصبهء قواله من قصبات روم ايلى و از اواسط النّاس بود چون كوكب طالعش در ترقّى و هلال اقبالش در تزايد بود لاجرم در زمان خورشيد پاشا بولايت مصر آمده ملازم كشت بعد از انقراض دولت خورشيد پاشا در زمان خسرو پاشا يوزباشى شده پايهء قدرش از امثال خويش دركذشت و هم در ايّام حكومت خسرو پاشا بمنصب مين‌باشى رسيد و چون تقدير الهى بساط دولت خسرو پاشا را برچيد وى ترقّى نموده پادشاه آن ديار كرديد و به اندك زمانى اعداى ملك و ملّت را نابود و معدوم ساخت و دشمنان دين و دولت را از ساحت آن ديار برانداخت و تمام اقليم مصر و تكرور و سنّار و حجاز و يثرب و بادية العرب را به حوزهء تصرّف درآورد از حدّ اسكندريّه الى جبل قمر شش ماه